اسكندر بيگ تركمان
929
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
متواضع و با خلق اللّه در كمال مردمى سلوك مينمود و از غايت حسن خلق و خويشتن دارى جزو نارى طبيعتش كه در ابناى ملوك و حكام بسيار ضروريست و او كمتر داشت از عمل معزول بود . وفات ميرزا رضى ميرزا رضى بن ميرزا محمد تقى از اعاظم سادات عالى درجات دار السلطنه اصفهان مشهور بسادات شهرستان كه بسعادت مصاهرت نواب كامياب اشرف سرافرازى داشت در ييلاق كوكجه و ميدانجوق اظهار ضعف معده ميكرد اما متوجه معالجه و مداوا كمتر ميشد در اين هنگام كه از قصبهء اهر در ركاب اشرف باردبيل رفت در آنجا عرض مرض ازدياد پذيرفت منجر باسهال شد و روز بروز ضعف قوت گرفته در حينى كه از دار السلطنه تبريز متوجه عراق بود قوت سوارى نداشت در محفه نشست چون بقصبه زنجان رسيد داعى حق را لببيك اجابت گفت نعش او را بدار المؤمنين قم برده در جوار مرقد منور حضرت معصومه عليها و على آبائها التحية دفن كردند حضرت اعلى از فوت او بسيار متأثر شده منصب صدارت را كه به او مفوض بود در اول حال بپسرش مير صدر الدين محمد كه نبيرهء دخترى حضرت اعلى است نامزد فرموده بنابر حداثت سن و طفوليت نيابت او بميرزا رفيع عم زادهء او تعلق گرفت اما بالاخره مستقلا بمنصب صدارت و رتبه مصاهرت و مهردارى توقيعات مباركه حضرات مطهرات چهارده معصوم عليهم السلام كه بميرزا [ 655 ] رضى تعلق داشت سربلندى يافته بدين عطايا معزز و مباهى گرديد . حيدر سلطان بيگدلى شاملو ايشك آقاسى باشى حرم عليه عاليه و در دار السلطنهء اصفهان بدان خدمت مشغولى داشت در اينسال مريض گشته بعالم بقا پيوست منصب ايشيك آغاسى باشيگرى حرم عليه عاليه بابوالقاسم بيك ايواغلى آبدار باشى كه از معتمدان درگاه بود تفويض يافت خدمت آبدارى ببرادرش چلبى بيك قرار گرفت وى از اويماق بيكدلى شاملو بود و بوفور خدمات و جانسپاريهاى او و برادران منظور انظار شفقت و محل اعتماد گشته صاحب ثروت و مكنت بود اموال و متروكاتش كه قريب به دو هزار تومان عراقى تخمين ميشد حسب الارث بنور الدهر بيك ولد مشار اليه كه جوان سنجيده پسنديده اطوار بود تعلق گرفت . محمد رضا بيك مشعلدار باشى كه برسم رسالت نزد حضرت شاه سليم فرمانفرماى ممالك هندوستان رفته بود در حينى كه رخصت انصراف يافته روانه ايران بود در حوالى لاهور برحمت ملك غفور پيوست مشار اليه هروى الاصل و از عهد صبى كه حضرت اعلى در دارالسلطنه هرات تشريف داشت ملازم ركاب اشرف گشته به خدمت مشعلدارى و انتظام امود مشعلخانه مأمور گشته تا حين حيات چراغ عزت و اعتبارش افروختگى داشت بسيار جوان خليق خوش صحبت شعر فهم بود و هميشه شكفته طبعى را شيوه و شعار خود ساخته خالى از سخنان رنگين و لطايف و ظرايف شيرين نبود در اين سال چراغ عمرش از تندباد اجل افسرده گشت خدمت مذكور باولادش تعلق گرفت .